پارت ده :

صدام یه‌ذره لرزید، ولی امیدوار بودم تو همهمه‌ی اتاق گم شده باشه.

ساکت شدن؛ زوم کردن روم. نگاه‌هاشون تیزتر شده بود، حس کردم تا مغزم نفوذ می‌کردن ، بدجوری سرخ شده بودم و این خوب نبود.

پسری که هنوز نمی‌شناختمش و با اون بالاتنه لـخ-ت لم داد ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!